۱۲ توصیه برای استفاده بهتر از لیالی قدر
| ادامه مطلب...

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت فرارسیدن لیالی قدر ماه مبارک رمضان برخی از توصیه‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای استفاده‌ی هرچه بهتر و کامل‌تر از این فرصت گران‌بها را مرور می‌کند:

 

نویسنده : منتظر
تاریخ : چهارشنبه 1393/04/25
زمان : 8:8 PM
| ادامه مطلب...

آخرین سربازحسین(ع)

بخواب علی‌اصغرم. بخواب که راه درازی در پیش روی ماست.
می‌دانم که شدّت رنج و محنت این سرزمین، خواب را از چشمان کوچکت ربوده است.
پدرت حسین(علیه‌السلام) می‌فرمایند: (( این جا غاضریه، نینوا و بهتر بگویم؛کربلاست. محلّ فروآوردن ما و سرزمین ریخته شدن خون‌های ما.
این جاست که حرمت ما را می‌شکنند و مردان و کودکانمان را می‌کشند.))
این دشمن از نسل همان‌هایی است که در جنگ بدر و در مبارزه‌ی با حجّت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله به جهنّم پیوستند. آن روز در مخالفت با رسول الله قد علم کردند و امروز در مخالفت با سبط او، حسین(علیه‌السلام).
در مدّت این شش ماهی که در این دنیا زیسته‌ای، سرود شهامت و شهادت ...


نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه 1391/08/30
زمان : 10:16 PM
بيست و پنجم شوال:شهادت امام جعفر صادق (ع)


تمام دلخوشي من

*دوستان خدا، تمام دلخوشي من، به نامهاي شماست. نه از رفتارتان چيزي در من هست، نه از باورهاتان. از آن يقين عميقي كه شما را استوانه هاي زمين مي كنددر من اثري حتي نيست. تمام رابطه ي من با شما به اسم هاتان بند است. به نخ نازك كلمه.

من فقط همين را در خودم سراغ دارم كه وقتي اسمهاتان مي آيد جوريم مي شود. يك جوري كه مثل اول عشق است. مثل وقتي است كه يك خاطره ي خيلي خوب داريد والبته من با همين نخ خيلي خوشم.

وقتي فكرش را مي كنم كه مي شد اسم هاتان را ندانم، مي شد هيچ طوريم نشود. از تكرار وا‍‍‍ژه ي -حسين(ع)- مي شد دلم نخواهد بزنم به سر و سينه. وقتي اين فكر ها مي كنم مي گويم: (( عجب نخي.))

البته اين وضعي كه من هستم حسودي و ترس دارد. حسودي به آن ها كه شما برايشان فقط يك واژه نيستيد. وقتي بودن و نبودن اسمهاتان اينقدر فرق مي كند پس بود و نبود نورتان و خودتان درون كسي؟ واي چه اتفاقي مي شود؟

ترس هم كه معلوم است دارد. وقتي تمام زندگي معنوي آدم به رشته ي به اين نازكي بند باشد. يك روز، فقط اگر يك روز، اين ريسمان نازك عشق را موريانه اي بپوساند، ما به كجا پرتاب خواهيم شد؟

به ابديت لايزال نيستي؟ به ناكجاي بي وجود؟ خلاء مطلق؟

*حال من، مثل غاري است كه قبلا دهانه اي به روشنايي داشته، دهانه اي كه از آن نور و گرما مي ريخته تو و لجن ديواره ها و كپك زمين را مي خشكانده است.

ولي حالا سنگهاي خود ساخته ام تمام مسير نور را بسته اند. شده ام غار بي منفذ. و البته غار بي منفذ كه نامش غار نيست، شكافي توي زمين است. هيچ كس هم نمي فهمد كه روزي غار بوده،‌چون حالا مدفون زير سنگهاست. تنها فرقي كه بين من با خاك وسنگ اطرافم مانده، اين است كه پيش از بسته شدن دهانه ي روشناييم،‌كسي نامهاي شما را انگار در من فرياد كرده است. فرياد كرده ((محمد ص)) ، ((علي ع))، ((فاطمه س))،((صادق ع))،((رضا ع ...)). الان من مسدود شده ام ولي نه كه غار بوده ام هنوز اين نام ها در من تكرار مي شود. پژواك اسم ها لاي ديواره ها و سنگهام مانده. تنها بارقه ي اميدي كه حالا هست همين است كه رهگذري از اينجا بگذرد و پژواك اين نام ها را از زير صخره ها بشنود، سنگ ها را بزند كنار و باز مرا به روشنايي برساند.

*تمام دلخوشي من، به پژواك نامهاي شماست. چه شيرين است نامهاتان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نقل از كتاب خدا خانه دارد نوشته فاطمه شهيدي


نویسنده : منتظر
تاریخ : چهارشنبه 1391/06/22
زمان : 12:13 PM
از کرامات شهدا(نشان شهادت)


براي شناسايي به منطقه‌ي چنانه رفته بوديم. شرايط بسيار سختي بود. نه غذا به اندازه‌ي كافي داشتيم و نه آب. طلبه‌اي با ما بود كه سختي بر او بسيار فشار مي‌آورد و او از اين موضوع ناراحت بود و مي‌گفت: «من بايد خودم را بسازم.»
يك روز او را بسيار سرحال ديدم، پرسيدم: «چه شده؟ اين‌طور سرحال شدي!» پاسخ داد: «ديشب وقتي استتار كرده بوديم، در خواب، صحراي وسيعي را در مقابلم ديدم و آقايي را كه صورتش مي‌درخشيد.» به احترام ايشان ايستادم و سؤال كردم «آقا عاقبت ما چه مي‌شود؟»
فرمودند: «پيروزي با شماست ولي اگر پيروزي واقعي را مي‌خواهيد، براي فرج من دعا كنيد.» باز پرسيدم: «آقا من شهيد مي‌شوم؟» فرمودند: «اگر بخواهي، بله. تو در همين مسير شهيد مي‌شوي، به اين نشاني كه از سينه به بالا چيزي از بدنت باقي نمي‌ماند. به برونسي بگو پيكرت را به قم ببرد و به خانواده برساند.»
اين طلبه وصيت‌نامه‌اش را نوشت و از شهيد برونسي خواست كه هر وقت شهيد شد، جنازه‌اش را به قم برساند. چند روز بعد دشمن متوجه حضور ما شد و ما را به گلوله بست. طلبه‌ي جوان شهيد شد و از سينه به بالا، چيزي از بدنش نماند.


منبع :كتاب 15 آيه - صفحه: 91

راوي : محمد قاسمي‌
نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه 1391/05/24
زمان : 12:32 PM
خورشيد نيمه شعبان


سلام بر مهدي(ع)، خورشيد جان ها و اميد انسان ها.

مهدي(ع)، يادگار پيامبران، خلاصه ابراهيم، عصاره محمد و زنده كننده انسان هاست. نيمه شعبان، مطلع خورشيد فروزان مهدي(ع) در ظلمت تاريخ است. پيروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قيام و انقلابند.

مهدي(عج) كعبه مقصود و قبله موعود امتهاست.

غيبت كبري، دوره آزمايش منتظران راستين حضرت مهدي(ع) است. وقتي نيمه شعبان مي رسد، گل وا‍‍‍‍ژه هاي "انتظار"، "ظهور"، "فرج"، "حكومت جهاني"،‌ "قسط و عدل"، "ديدار" و "مهدي" مي شكفند.

نيمه شعبان،‌افروختن چراغ شوق در دل شيعيان و اميد بخشيدن به محرومان است. آخرين وصي پيامبران(ص)، دوازدهمين امام شيعه و چهاردهمين امام معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدي(ع) در سپيده دم نيمه شعبان سال 255 هجري قمري در سامرا ديده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژده اي كه پيامبر(ص) و امامان(ع) از دو قرن پيش داده بودند، سر آمد و گام او زمين را بركت بخشد.

نام آن حضرت، نام پيامبر(ص) و كنيه او كنيه رسول خدا(ص) محمد وابوالقاسم است.

در عصر غيبت توصيه شده است كه از او به نامش ياد نشود؛ بلكه به لقب هاي متعددي كه دارد؛ مانند: مهدي، منتظ‍‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـَر، حجت،‌صاحب الامر، صاحب الزمان، بقية الله، قائم، خلف صالح و... و نام برده شود.

پدرش امام عسكري(ع) و مادرش نرجس است كه نام اصلي وي مليكا، دختر يشوعا فرزند قيصر روم، بود. وجود آن امام، ويژگي هاي امام، مژده ظهورش، ويژگي اصحابش و چگونگي حكومتش، در روايات بسيار آمده است و طبق روايات، عقيده به او خاص شيعه نيست، بلكه روايات بسياري در كتاب هاي اهل سنت نيز درباره او نقل شده است.

ميلاد حضرتش مبارك.


نویسنده : منتظر
تاریخ : پنجشنبه 1391/04/15
زمان : 12:2 PM
ای به پا کننده ی ...آتش!


ای بپاکننده آتش بر در خانه ی فاطمه علیه السلام آهسته تر فریاد بزن!

می دانی پشت این در چه کسی آمده است؟! جمعیتی که همراه آورده ای باعث وحشت بانویی می شود که محسن علیه السلام همراه اوست!

به همراهانت بگو ساکت باشند که ناموس خدا در خانه است ،و عزیزان پیامبر صلی الله علیه وآله کنار اویند!

هیزم آورده اید!اینجا کجاست؟چرا آ«ها را کنار دیوار خانه می چینید؟

سکوت علی علیه السلام اینچنین آتش غصب شمارا بر افروخته است!

شعله های سوزان قلب سوخته ی علی وزهرا علیه السلام –که در این خانه اهند –برای گدازشان کم بود،که از بیرون نیز آتش می افروزید؟1

ای آتش...!

ای اتش!اینک با تو هستم .اینان به خدا و پیامبر معتقد نیستند تاحرمت عزیزان وحی را پاس بدارند!

تو مسوزان عزیزان خانه را! اینان داغ دیده اند. تازه عزیز خود پیامبر صلی الله علیه وآله را از دست داده اند. بگذار با غم خود بسوزند. تو بر سوز آنان مَیَفزا.

اهل خانه در محاصره اند .

هجوم مردم !

هجوم آتش! هجوم دود!

هجوم فریاد!

بچه ها وحشت می کنند. اینفدر زبانه مکش!

مادر را ومحسن را –که پشت در هستند –مواظب باش!

از عرش، این خانه راتمی نگرند! اینجا جای آتش نیست!

بوی دود ... شعله ی آتش!

خدایا بوی دود می آید ! شعله های آتش را می بینم که بر در خانه گرفته ونیمی از آن را سوزانده و همچنان بالا می رود.

خدئا کند اهل خانه بیرون رفته باشند.

خدا کند کسی پشت در نباشد .

خدا کند زود از شعله ی آتش با خبر شوند و بچه ها را نجات دهند.

ای کاش می توانستم فریاد بزنم و اهل خانه رات خبر کنم تا پناهی بگیرند.


منبع کتاب حضرت محسن علیه السلام نوشته ی محمد باقر انصاری

نقل از وبلاگ طلایه داران http://www.255.blogfa.com/


نویسنده : منتظر
تاریخ : یکشنبه 1391/01/27
زمان : 5:9 PM
خيمه حسين كجا بر پاست :
| ادامه مطلب...

"حسين" زيباترين نامي است كه در شناسنامه بشر نوشته اند،‌در پهن دشت آفرينش انسان، سه پرده نمايش جاودانه از اسرار خلقت تصوير كرده اند:

1-  عصيان آدم در بهشت و هبوط او در طبيعت خاكي كه آغاز كارزار هماره تاريخي هابيل و قابيل است.

2-  بعثت انسان و ختم رسالت كه مدرسه معراج دوباره آدمي است.

3-  "عاشورا"...


نویسنده : منتظر
تاریخ : دوشنبه 1390/09/14
زمان : 11:49 AM
میلاد کریم اهل بیت


 ماه مهمانی خدا به نیمه رسیده است؛ ماهی که فرشتگان دسته دسته بین زمین و آسمان در رفت و آمدند و هاله های نور اهل ایمان رابالا می برند و هوا عطرآگین بال آنهاست.

 ناگهان صدای هلهله ای به گوش می رسد. صدای تصبیح؛صداي شور و نشاط عرشيان. نوري متولد مي شود كه از عرش تا فرش را مي گسترد و جلوه حضور اين نور آسماني، در خاندان وحي رخ مي نمايد.

 آري امشب خانه علي(ع) و فاطمه(س) غرق در شادي تولد نستين فرزند است. امشب تجلي حسن ازلي است كه در چهره دلگشاي چهارمين معصوم، حسن بن علي(ع) نمايان مي شود و با آمدنش، جان ها را صفايي ديگر مي بخشد.

                         مقدمش مبارك


نویسنده : منتظر
تاریخ : چهارشنبه 1389/06/03
زمان : 8:4 PM
جشن تولد بدون صاحب تولد


 وقتي جشن تولدي بر پا مي شود هر كسي وارد خانه شود اول سراغ كسي را مي گيرد كه تولد اوست صاحب تولد به همه خوش آمد مي گويد. راستي ما 1170 سال و اندي چطور عادت كرده ايم فقط يك تولد، بدون صاحب تولد برگزار كنيم و بدون اين كه بفهميم دغدغه و رضايت او چيست.

 اين همه سال نه خواستيم و نه همت كرديم سراغي از صاحب تولد بگيريم شايد براي ما اهميت نداشت يا شايد نبودنش براي ما عادت شده بوده است راستش خوب كه نگاه مي كنيم گويا اصلا نيازي در وجودمان  به وجود نيامده كه پاسخي وجود داشته باشد.

 حالا بگو نيازي ديده نازي در گرفته ... نه اين خبرها هم نيست نه نيازي است و نه نازي!

 اصلا تا حالا فكر كرده اي چرا جمعيت ميليوني روز نيمه شعبان در جمكران جمع مي شوند و باز هم صاحب تولد حجاب از رخ بر نمي گيرد ... كه مرحوم آغاسي مي گويد:

                           شايد اين جمعه بيايد شايد       پرده از چهره گشايد شايد

 يعني اين جمعيت ميليوني تشنه نيستند تا آبي نازل شود...

 يا نكند صاحب تولد روز تولدش گوشه اي در بياباني، جنگلي، دريايي يا صحرايي و ... جايي يافته و آرام آرام گريه مي كند

 آخر شمع هاي زياد كيك تولدش را طوفان هم نمي تواند خاموش كند كه هر شمع يك داغ است و يك درد

 قصه غفلت ما و قهر ما با آقا قصه غصه هاست...

 قصه نيمه شعبان هاي مكرر و نبود آقا دردي از دردهاي عاشقي است اين حرف ها را تا عاشق نباشي نمي فهمي.

 عاشق وقتي بي تاب معشوق مي شود وقتي از هر فرصتي براي ديدار استفاده مي كند وقتي هر بهانه اي، هر بويي، هر صدايي، هر نفسي او را به سمت معشوق مي كشد.

 وقتي دنبال يك آشناست تا احوال معشوق را از او جويا شود.

 خيلي بي قرار است.

 بايد جاي يك عاشق باشي تا بفهمي نيمه شعبان بي مولا تولد نيست

 قصه غربت و غمي است كه اشك هاي بي پايان آقا را تفسير مي كند

 گواه غربتي است كه نبود امام  را فرياد مي كند... .

 اول و آخر اين قصه درد است و غم و تا نيايد اين غم عاشقان را مي سوزاند.

 اين ها را گفتم كه روز نيمه شعبان اگر باز هم جشن ميلادي بدون ظهور آقا گرفتي؛ اگر كامت را با شيريني و شربت شيرين كردي به چشم هايت بگويي بر اين شيريني خون ببارند ...

 بياييد ما ديكر جشن تولد را براي صاحب تولد غمگين تر نكنيم ... . كمي به دغدغه ها و غصه هاي او فكر كنيم.


نویسنده : منتظر
تاریخ : سه شنبه 1389/05/05
زمان : 9:17 AM
داستان تحول كنيز در زندان


هارون الرشيد،براي فريب دادن يا تحقير كردن امام موسي كاظم(ع) كنيزي زيبا را به بهانه خدمتكاري نزد ايشان فرستاد و از طرفي غلامي را گمارد كه مراقب كنيز باشد. وقتي كنيز را به محضر آن حضرت بردند، ايشان فرمودند:

‍" نيازي به كنيز ندارم "

هارون الرشيد از اين رفتار امام ناراحت شد و گفت:"ما با اجازه او، وي را زنداني نكرده ايم تا كنيز را نيز با اجازه ي او به آنجا بفرستيم." پس دوباره دستور داد كنيز را به زندان برگردانند. مدتي گذشت. غلام، گزارش داد كنيز نيز به سجده افتاده و پيوسته در سجده مي گويد:"قدوس، قدوس، سبحانك، سبحانك، سبحانك."

هارون گفت:موسي بن جعفروي را سحر كرده است! او را با سرعت نزد من آوريد. وقتي كنيز را نزد او بردند، همه ديدند كه او از خوف خدا مي لرزيد و مرتب به آسمان نگاه مي كرد؛ آن گاه مشغول نماز شد. هارون پرسيد: چرا چنين مي كني، اين چه حالي است كه در پيش گرفته اي؟

كنيز گفت: من داستان بسيار عجيبي دارم و آن اين است كه وقتي محضر امام كاظم (ع) شرفياب شدم، او مرتب مشغول نماز و دعا بود. سرانجام به وي عرض كردم: اي مولا وسيد من! آيا كاري داريد كه من آن را انجام دهم؟فرمود: من با تو كاري ندارم. عرض كردم: مامور به خدمت شما شده ام.

فرمودند: "اين ها چه بد فكر مي كنند."

ناگهان متوجه باغ بزرگي شدم كه ابتدا و انتهاي آن پاياني نداشت؛ اين باغ با فرشهاي زيبا و پر ارزش مفروش شده بود و كنيزان و حورياني زيبا در آن صف كشيده بودند و در دست هاي خود ظرف هاي آب و تشت براي شستن دستهاي آن حضرت آماده كرده بودند، از آن به بعد به سجده افتادم تا لحظه اي كه غلام به بالين من آمد. هارون گفت: شايد اين قضايا را در خواب ديده اي؟ كنيز گفت: به خدا قسم همه ي اين ها را قبل از اينكه به سجده روم با چشمان خود ديدم و سجده ام براي سپاس از آنها بود.

هارون دستور داد از او مراقبت كنند كه اين حرف ها را به كسي نگويد. آن كنيز دوباره به سجده افتاد و مشغول نماز شد و تا پايان عمر هميشه كارش اين بود و مرتب مي گفت:عبد صالح نيز چنين مي كرد و من در عالم واقعي ديدم كه آن كنيزان مرا خطاب كردند كه از حظور امام كاظم (ع) دور شوم.


نویسنده : منتظر
تاریخ : چهارشنبه 1389/04/16
زمان : 9:33 PM
خلوت عاشق


در مناجاتی که حضرت موسی با خداوند داشت، خداوند به او چنین خطاب کرد: ((ای پسر عمران! دروغ می گوید آنکس که گمان میکند مرا دوست می دارد در حالی که چون شب فرا می رسد، از من چشم می پوشد و به خواب می رود. آیا مگر چنین نیست که هر عاشقی دوست دارد با معشوقش خلوت کند؟

 ای پسرعمران در دل شب های تار از دلت خشوع و از تنت خضوع و از دیدگانت قطرات اشک نثار من کن و مرا بخوان که مرا به خودت نزدیک و اجابت کننده خواهی یافت.))

 معاویه بن عمار دهنی از امام صادق(ع) نقل کرده است: ((نماز شب چهره را زیبا اخلاق را نیکو، بوی بدن را خوش، روزی را فراوان، بدهی ها را ادا، غصه و اندوه را برطرف و قدرت بینایی را افزون می کند))

 مردی نزد امیر مومنان آمد و عرض کرد من از نماز شب محروم شده ام ، علی فرمود: (( تو کسی هستی که گناهانت تو را به بند کشیده است.))

 پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

(( بهترین شما کسانی هستند که در سخن گفتن مودبند، گرسنگان را سیر می کنند و در شب آن هنگام که مردم در خوابند نماز می خوانند.))

 امام صادق(ع) می فرماید:

((کسی که در نماز وتر هفتاد بار بگوید «استغفر الله و اسئله و التوبه» و تا یک سال بر این عمل مداومت کند خداوند او را جزء استغفار کنندگان در سحر قرار میدهد و حتما او را مشمول عفو خود می سازد))


نویسنده : منتظر
تاریخ : چهارشنبه 1388/10/23
زمان : 5:6 PM
قفسم را مي گذاري در بهشت
| ادامه مطلب...

                            

قفسم را مي گذاري در بهشت ((اي مردم همانا درهاي بهشت در اين ماه باز است؛ پيامبر اكرم ))،تا بوي عطر مبهم دور دستي مستم كند؛ تا تنم را به ديوارها بكوبم؛ تا تن كبودم درد بگيرد؛ و درد نردباني است كه ان سويش تو ايستاده اي براي در آغوش كشيدنم؛ اما من آدم متوسطي هستم و بيش از آن چه بايد، خودم را درگير نمي كنم؛ با هيچ چيز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه مي كشم. تن نمي كوبم به ديوارها كه درد، مرا به تو برساند.

 


نویسنده : منتظر
تاریخ : دوشنبه 1388/06/02
زمان : 10:46 AM


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.